خرید بک لینک
از سوزشیxad که اکنون آتش زده به جانم آماده گذار از امکان و لامکانم وابستگی ندارم بر عالم جمادی خواهم گذر نمایم زین خاک و این جهانم بادم که در تلاش است بهر گذر زدنیا اما دریغ چون من محصور در مکانم هر شب که جسم خود را بر خاک می سپارم آزاد می شود جان، آن بخش بی مکانم چون اسب بی دهانه تازد به دشت و هامون آنگاه دگر منم و، آن مهربان شبانم چون مرغکی به پرواز روح اسیر در تن آزاد می شود از، آن جسم پاسبانم دارم سخن فراوان از هجر روی جانان ترسم جهان بسوزد از سوزش بیانم هر لحظه می گدازم از آتش فراقی کز لطف حضرت حق افتاده است به جانم هرچند مصلحت بود زهر فراق یاران گر ش

برچسب: درد فراق,درد فراق یار,درد فراق عشق,درد فراق دوست,درد فراق پدر,درد فراق تو,درد فراق شعر,درد فراق برادر,درد فراق فریدون مشیری,درد فراق مادر, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

غمناله روزهای خوش و شیرین همه شب گشته، گذشت چه بهاران و خزان پنج و شش و هفته، گذشت ما نبودم و جهان بود و زمستان و بهار که و کهسار و روان رود و گل و سبزه، گذشت یک شب تار جهان هق هق من را بشنید آفتاب آمد و نور آمد و شب رفته، گذشت روزها شب شد و من بالغ و عاقل گشتم بس بهار آمد و خردی و جوانی که گذشت یک زمان غرق عزا گشته و شیون برخاست که پدر آنکه مرا سایه سر بوده گذشت همسری آمد و ایام خوشی و بود و سپس طفلکانی و برویی و بیایی که گذشت دست ایام گل باغ مرا پرپر کرد همسر خوب و عزیزم چه غریبانه گذشت باز شب می شود و روز و زمستان و بهار بعد از آن مرغ مهاجر چه بهاران که گذشت ای

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

بر دو راهی مانده یکسو زندگی، می زند فریاد هستی، نیستی مرگ از سوی دگر می خواندم یک در باز است سوی نیستی این زمانی چهره زیبا می کند، می کند دعوت مرا بر زندگی آن سرود نا امیدی سر دهد بر منش گوید فلانی چیستی؟ زندگی گوید بهار و باغ و گل، دشت زیبای شقایق زارها بر تن گل غنچه نورسته بین بایدت ماندن، توقف، ایستی مرگ از هجران حکایت می کند از فراق و غربت و درد و سکون از هجوم غصه بر بشکسته دل گویدم بعد از عزیزان کیستی؟ بر دو راهی مانده ام کو یاوری، تا رها سازد مرا از موج ها موج های سهمگین یآس و غم تا مرا گوید که باید بایستی عشق تنها عشق میباید مرا تا کشم تا اوج

برچسب: دوراهی قپان,دوراهی به انگلیسی,دوراهی,دوراهی عشق و هوس,دوراهی قلهک,دوراهی مرتضی اشرفی,دوراهی عقل و احساس,دوراهی عشق,دوراهی امیر عظیمی,امیر عظیمی دوراهی, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

مرگ مرگ چون آید ورا گویم سلام پیشوازش می روم تا پشت بام روزها در جوشش و در کوششم می شوم در فکر مردن وقت شام می زیم آنسان، که دائم زنده ام در حذر ار رنگ و ازتزویر و نام مرگ مانند عسل شیرین بود چون رهایی باشد از این ازدحام هرکه بینا آرزویش این بود دیدن یک روز روشن بعد شام مرگ می آید به مانند شتر بر در هر خانه و گوید سلام هر که باشی مرگ حاکم می شود او چو شد حاکم، تو هم هستی غلام ای غریبی توشه ایی برگیر زود گوش کن هر لحظه می آید پیام

برچسب: مرگ,مرگ تدریجی یک رویا,مرگ قو,مرگ ماهی,مرگ یزدگرد,مرگ پدر,مرگ بر آمریکا,مرگ ژینا کلانتری,مرگ مادر,مرگ موش, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

باز مرگ باز می خوانی مرا ای مرگ ای دیرینه یار باز می پیچی به دور گردنم مانند مار می گریزم از خیال سرد و بی روحت ولی ناگهان قد می کشی از بین گلها مثل خار می زنم بر طبل بی عاری که شاید زندگی رخ نماید بر من و بر من بتابد چون بهار صد دریغ از شادی و سرزندگی، کو زندگی چون نمی خیزد ز بام زندگی دود و بخار کاروان زندگی هر لحظه می تازد ولی من به جا ماندم از آن در پشت این گرد و غبار مرگ ای دیرینه همدم سخت می نالد غریب یا بگیرش جان و یا او را به دنیا واگذار

برچسب: اسکی باز مرگ مغزی,بازگشت از مرگ,مرگ باز گران,باز چه مرگته,باز گشتگان از مرگ, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

دلتنگی وقتی که پای رفتنت لنگ است وقتی دلت بهر خودت تنگ است وقتی صدای آبشاران هم با جان تو بس ناهماهنگ است وقتی که در بین جماعت هستی و اما دنیا به چشمت چون قفس تنگ است وقتی زمان بهر تو پاییز است وقتی درونت گوییا جنگ است وقتی به جای دوستی و مهربانی ها جور و جفا و قصه جنگ است وقتیکه جای ساقی و ساغر به جای عشق حرف و حدیث شیشه و بنگ است وقتی دل خلق خدا دیگر نه آیینه است از بس که آلوده پر از زنگ است وقتی نکو اندیشه و نیکو سخن گفتن کردار نیکو در میان خلق بی رنگ است دیگر غریبی لب ببند و قصه کوتاه کن دیگر ز انسان قصه گفتن لکه ننگ است سرچشمه 2/7/90

برچسب: دلتنگی,دلتنگی شعر,دلتنگی یعنی,دلتنگی مادر,دلتنگی چیست,دلتنگی های عاشقانه فیلم,دلتنگیهای آدمی را باد,دلتنگی های عاشقانه,دلتنگی نوید زردی,دلتنگی و تنهایی, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

ناجی مرگ ای ناجی من نام تو را می خوانم روز و شب در همه جا منتظرت می مانم رشته مهر بریدم ز همه خلق خدا تا که آماده شود بهر پریدن جانم زندگی کردن من مردن تدریجی بود دردی سختی است که هرگز نبود درمانم درد تنهایی و غربت که پس از رفتن او می گدازد به نهان روح و روان و جانم دل پر از حسرت و ایام خوشم رفته به باد زرد زردم به خزان در گذر از طوفانم ای عزیزان به سلامت که دگر نیست امید تا به پا خیزم و انجام دهم پیمانم رورق هستی من در پس امواج مهیب چون غریبی است که گم کرده ره سامانم 22/8/88- در راه یزد برگشت از سومین سالیاد کوچ پرستوها

برچسب: ناجیه غلامی,ناجیان رایانه,ناجی,ناجی هنر,ناجی العلی,ناجی پاس,ناجی موزیک,ناجی سعدونی,ناجی کرد,ناجیه غلامی facebook, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

منتظر مرگ من منتظرت هستم اما تو نمی آیی هنگام غم و محنت ای مرگ چه زیبایی اکنون که در این دنیا رسوا شدهxad ام یا رب آسوده نما من را از این غم دنیایی زخمی که به دل دارم از غیر نمی باشد صد ناله کنم از دوست در خلوت و تنهایی ای خالق بی همتا من عدل تو را دیدم بر من چو غضب کردی هم عادل و یکتایی من عاجز و مسکینم کو طاقت عدل تو رحمت بنما بر من ای مظهر زیبایی سرگشته غریبی شد از جور زمان یا رب خود از سر احسانت بر وی بنما راهی 11/6/80-یزد

برچسب: منتظر مرگ,منتظر مرگم,منتظر مرگ هستم,تعبیر خواب منتظر مرگ بودن,تعبیر خواب منتظر مرگ, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:01

صفحه بندی